خرید بک لینک
رنگ روزی گرفته ام امروز

آسمانی تر از نخستین بار

از سرا شیب خشک و بی باران

می روم سمت صبح دریابار



خستگی های تلخ بودن را

از سر دوش میکشم برخاک

تا به کی اشکهای رگباری

تا به کی آه با دل تبدار



کوله ام پر کنید از پرواز

از رهایی ترانه از آواز

تا فلک را به رقص وا خوانم

شاید از خواب خوش شود بیدار



میروم خسته ام چه بایدکرد

سینه آه ودلم سرای درد

نام تو در وجود من باقیست

با توام ای فراتر از بسیار



آخرین شعر من همین نجوا

آخرین گفتنم همین فریاد

میتوانی برو دلت آباد

در فراموشیت مرا بگذار



تاکه هستم لبان تو جامم

گرچه در نسخه ی سرانجامم

هرکسی عشق را شماطت کرد

دل ببر سوی کوچه ی انکار



من همانم که رفته ام ازدست

شیشیه ی عمر من ترک بربست

خاک را میتوان سرود اما

بر وجودم چه میشود آوار؟

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

صفحه بندی