خرید بک لینک

مانده ام منگ وگنگ سردر گم

دست بر دامن تو آویزم

یا به سوی تو در طلب باشم

یا از این عاشقی بپرهیزم

در فراسوی این غم دیرین

مژده ی دلکش رهایی نیست

آنقدر از زمانه بیزارم

دوست دارم زخویش بگریزم

بی بهار است تا ابد تقویم

سردتر از غم زمستانم

بی سبب نیست باز میلرزم

آخرین روزهای پاییزم

عمر در ایستگاه پایانی ست

بی توقف روانه خواهم شد

تا کی از این بسامد تاریک

با خود وهرچه هست بستیزم؟

باربد میزند به چنگش چنگ

تا به رامشگری بگوید باز

کس نگوید تورا چه پیش آمد

ماجرایی که نیست شبدیزم

قصه ی عشق شیشه ای تر شد

سنگ را می ستایم این آخر

نیست دیگر خیال برگشتن

ریزه ریزه به خویش می ریزم

دست بر دامن تو ام باران

خشک چشمی مجال اشکم برد

در غباری به رنگ افسوسم

درد پایان خویش می بیزم

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 15:03

صفحه بندی