1 همیشه پرسش ما بود وکهکشان
نجوای تشنگان زمین بود و آسمان
گویی مسیر راز ونیازی نمانده است
یا میرویم سمت همان آخز الزمان
ما تا قنوت تلخ تمنا گشوده ایم
باریده بر سر و دل ما 1 بیکران
تندیس دلربای غباریم و تا ابد
پر می کشد تنوره ی ما تا ستارگان
ای دختران سبزه ی دیروز کو کجاست؟
گلخند ساحرانه ی گلدان گونه تان؟
باران که میرسد خبر از خاک تازه است
دوزخ شدست کوی بهارانه هایمان
افسانه باز قصه ی سیب است وگندم است؟
برما دوباره دلهره ای کهنه بر فشان...
برچسب:
نویسنده: سجاد مرادی