خرید بک لینک

این خانه بر گلدسته اش خورشید حـــیران میشود

در صحـن آن هــر ذره ای صــد مـاه تـابـان میـشود

اینجا فراتی تشنه یک جرعه ی مشک است ومن

جانم چو قـطره قـطره از حسرت پـریشان میـشود

این کیست کین سان تاخته جان را به جانان باخته

کــز ارتـفـاع غــیرتـش حـیــرت هــراسان میــشود

هـان ای ای علــمدار یقـین مـه پـاره ی ام الـبنین

نـام بـلــندت بــر لـبم دل میـشود جـان میــشود

دسـتان تـو گـلدستـه ام دل بـر دخیـلـت بسته ام

طبــع شهـیدم در حـریـم تـو غـزلـخـوان میــشود

ای هفـت دریـا اشک تو روح عطش در مشـک تو

در هـرشفق از رشـک تـو خورشید پنهان میـشود

عبـاس ،اوج عـاشــقی،بــر بــرج عـزت نـاطــقی

هــربــار گـفـتن نــام تــو تـکـرار ایـــمان میــشود

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۶ساعت 9:23&nbsp توسط حميد |

برچسب: نویسنده: سجاد مرادی تاريخ: شنبه 13 آبان 1396 ساعت: 10:26

صفحه بندی